تبليغاتX
جنبشمجازینهبهانتخاباتلیستی عصر روح الله
درد دل با علامه مصباح دوباره حسین قدیانی را مستحق فحاشی کرد

حسین قدیانی از آن زمانی که وارد فضای ادبیات سیاسی شده و با اتوبوسی که چهارشنبه میرفته راهپیمایی افتاده وسط دعواهای سیاسی و به قول آقای جلیلی تراز ادبیات انقلاب اسلامی را با ورودش بالا برده کلی فراز و نشیب طی کرده است. از بدهایش که شروع کنیم عده ای یک زمانی با یک مقدار گاهی ادبیاتی و گاهی الفاظی که گاهی برخی از سر دلسوزی و گاهی بهانه ای در دست بعضی از سر دماغ سوزی و گاهی هزار تا چیز دیگر. یک زمانی عمار بود یک زمانی بتی برای برخی ها یک زمانی هم هزار تا چیز دیگر. یک زمانی یک عده ازش انتقاد می کردند یک زمانی یک عده فحش اش می دادند یک زمانی یک عده ازش دفاع می کردند یک زمانی یک عده می پرستیدندش یک زمانی هم هزار بار جاهای این یک عده ها را بیزحمت خودتان با هم عوض کنید. آنهایی که دفاع می کردند با مهاجمین، پرستش گرها با فحاش ها، فحاش ها با مدافع هایی که جلو می کشیدند برای سر زنی تعویض می شدند و البته فحاش ها هم دوباره با خودشان از خجالت ادبیات خیلی دلسوزانه منتقدهای دلسوز فیتیله را پایین کشیده بودند و ... خودش ده بار به وجود یک سری عباراتی که ممکن است شایسته نبوده باشد اعتراف کرده و نوشته ولی الآن بحثم اصلی فرعی کردن مسائل است.

این عوض شدن جاها هم بنابر شرایط متفاوت بوده است. مثلا سبزها یک موقعی بخاطر دفاع از ساحت قدسی شیخ بیسواد از بالاترین بسیج می شدند قالیبافی ها یک روز بریدند و شروع کردند به فحاشی مشایی چی ها سرفیلترینگ مدافع شدند و یک شبه با نامه اش به آملی لاریجانی مهاجم شدند و هزار نفر در هزار تا شرایط دیگر. الآن بحث انتخابات مجلس است و این درد دل با علامه مصباح.

 

رفقایی که هر از چند گاهی بنا به تغییرات آب و هوایی و جهت وزش باد طرفدار آزادی و آزادی بیان و آرمانهای رفیع انقلاب می شوند و باد که می وزد یکجا هیچ نقدی را قبول ندارند یکجا خود منتقد یک طرفه بودن فضای صدا و سیما و رسانه ها می شوند و از شرایط مساوی و آزادی و انتقاد می گویند یکجا از برخوردهای قوه قضاییه نالان می شوند و هزار تاجای دیگر الآن خیلی جالب است برخوردهایشان با چند تا سوال! چه اینوری ها چه اینورتری ها. همین هایی که من خودم یادم هست در دفاع از وی می نوشتند و چقدر خوب تبیین می کردند مسائل را که تا انتقاد از خودمان نشده است چرا اینقدر آنهایی که ازشان انتقاد شده دارند بد برخورد می کنند با حسین قدیانی. حتی آنهایی که هر از چندگاهی کلی بحث می کنند که کسی حق نقد ولایت فقیه را دارد یا نه و اگر دارد به چه شکلی باید باشد و در کجا و در چه موضوعاتی حالا خوب خودشان را دارند نشان می دهند. یک نفر نه به ولایت فقیه بلکه فقط به یک عالم دینی چند خطی نوشته و ده بار درش گفته سوال از مسالت کردن می آید و من سائل درگاه شما هستم افتخار می کنم که از خیل مریدانتان هستم و خاک پای شما را می بوسم و هزار بار نوشته ام و بازهم می نویسم و از شما دفاع می کنم آخرش گفته حقیر یک سوالاتی در رابطه با این مواضع و با این جبهه ای که منتسب به شماست دارم درد دلی است  خدمتتان عرض می کنم.

همانموقع ها هم که چندباری نوشتم و با افتخار گفتم موضع بدنه ای از بچه حزب اللهی ها در مورد حسین قدیانی درست نیست و دفاع کردم ابایی نداشته و ندارم که بگویم شدیدا معتقد بوده و هستم در ایام فتنه و پس از آن نوشته های حسین قدیانی و نوع نگاهش به مسائل فراتر از یک سری نوشته ادبی و یک سری روشنگری محض است. حتی در نوشته های طنزش هم عمیقا معتقدم که سطح تحلیل حسین قدیانی یک پله که هیچ صدها پله با خیلی ترهایی که با خود نام نخبه و تحلیل گر و سردبیر و صاحب رسانه را هم به یدک می کشند تفاوت دارد و خیلی به شدت عمیق تر از زیاد بالاتر می باشد.

 

یک نمونه اش ایام خانه نشینی دکتر بود و مواضعی که خیلی ها در رسانه ها و در وبلاگ ها داشتند و گیج خوردن ها و غلت زدن ها در موج ایجاد شده و انتقادات صریح رهبری از صاحبان رسانه درست در ایام خانه نشینی در دیدار با مردم فارس که مصادف بود با آن مواضع خوب و منطقی و تحسین برانگیز حسین قدیانی. یک نمونه اش هم دوباره همین موجی که در ایام انتخابات به راه افتاد و دوگانه ای که درست شد با ظاهر حق و باطل و با یک سری عناوین برای حساب کشی از هم به اسم ساکت فتنه و ساکت انحراف و ساکت چه و چه و این موج خیلی ها را با خودش برد و غرق کرد و فضای رقابتی پرشور آقایان شد همین فضای فحاشی پرشور و به شدت اخلاقی!!! که دو طرف به نمایش گذاشتند. آنهم در رسانه ها و روزنامه ها و هفته نامه ها که هیچ حتی در تریبون رسمی مجلس و حسین قدیانی حق دارد که خودش را در این ماجرا نبیند و مثل خیلی ها اساسا دعوا را تشکیل جبهه باطل علیه باطل تفسیر کند و دوباره از یک بدنه دیگر از مدافعان سابق فحش بخورد. وقتی تصور این باشد که یک جبهه شرکت سهامی وجود دارد و یک جبهه حق در برابرش شکل گرفته هرکس به اختلاط معتقد باشد نه به معنای اینکه حالا ما هم صد در صد با فلان جبهه و جریان نیستیم نه اختلاط دقیقا به این معنا که اصلا هیچکدام از طرفین گفتمانشان گفتمان حق نیست و در موضع حق نیستند باید فحش بشنود و هتک و بی حرمتی! حالا به هر بهانه ای چه فرقی می کند؟ حاج حسین شریعتمداری به جرم اینکه سال فلان به لاریجانی رای داده و در مورد دولت موضع خوبی ندارد در آن بولتن آن بلا بر سرش آمد سلیمی نمین چون رسما ژایداری و گفتمانش را قبول نداشت کل سوابق عدالتخواهانه و مواضع به حق اش زیر سوال رفت آقای صفارهرندی یک جور نویسنده ها و وبلاگ نویس ها هم هرکدام یک جور به شکلی کاملا اخلاقی مورد نوازش قرار گرفتند. حالا این وبلاگ نویس حتی اگر حسین قدیانی باشد که هم عمار فتنه است و هم عمار انتقاد به ساکتین فتنه و هم عمار انتقاد به اطرافیان رییس جمهور و هم عمار هزار تا چیز دیگر.


پی نوشت : آقای صفارهرندی جالب است که آن روزهای اول همه جا از موسسین و منتسبین به پایداری از وی نام می بردند و تنها مشکلش برای ورود رسمی به دعوا را عضویتش در سپاه معرفی می کردند رفته رفته جلوتر که آمدیم مصاحبه هایش بوی انتقاد می داد و کم کم کامل از فضایی که بزرگواران ایجاد کرده بودند جدا شد. با مجموع مواضع ایشان کاری ندارم و هر کس هر نظری دارد محترم. فقط برایم خیلی جالب بود این لیستی که از ایشان رسانه ای شد و کار به جایی رسید که دیگر در لیست شان نه آقای کوچک زاده را گذاشته اند نه آقای حسینیان و نه آقای رسایی! واقعا داریم به کدام سمت می رویم؟ آیا ایجاد اینهمه انشقاق و هزینه ای که پرداخت شد می ارزید و از روی تدبیر بود؟


 

نوشته شده توسط وحید اشتری در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 1:45 موضوع | لینک ثابت


حکومت اسلامی در نمایشگاه کتاب

بیرون هوا نسبتا گرم است. ازدحام درون نمایشگاه هوا را گرم تر هم کرده است. از دور هرکس که می آید نظرش جلب می شود به غرفه ای که وسطش یک صندلی گذاشته اند با یک جمعیت خیلی زیاد. الآن یک بحث پرشور و حرارت هم جریان گرفته که دما را احتمالا بالاتر هم برده است. این آخری را می شود از نم کنار گوش ها و از قطره های جاری روی پیشانی ها فهمید. یک عده روی زانو ایستاده اند یک عده سرپا هستند و دست روی شانه های پایین ترها گذاشته اند و دولا شده اند سرهایشان را نزدیک کرده اند تا این لحن صوت پرشور کمرنگ را بهتر بشنوند. یک عده آن پایین زانو بغل گرفته اند و زیر پاها نشسته اند یک عده هم روی نوک پا بلند شده اند و از بالا دارند سرک می کشند احتمالا علاوه بر صوت می خواهند تصویر جلسه را هم همزمان داشته باشند.

بحث ها بیشتر حول و حوش عدالت است و حکومت اسلامی و تبعیض و نسخه های اسلام برای از میان بردن فقر . این را هم شاید می توان زد به حساب این کتاب جدید تازه چاپ شده. ظاهرا چند دقیقه پیش یک نفر پرسیده با این حرفهای تند شما و مشخصاتی که از یک جامعه اسلامی ارائه می دهید  تکلیف ما با شرایط کنونی و بی عدالتی ها و فقر و برخی نابسامانی ها در جمهوری اسلامی چه می شود.

" تکلیف که مشخص است. همانی که آقا می گویند که ما هنوز نظام سازی نکرده ایم. ما در راه حکومت اسلامی و بسط عدالت قرار گرفته ایم . این خیلی مهم است که قله ها را هی یادآوری کنیم که فراموش نشود که ما در راه تشکیل نظام اسلامی و ایجاد عدالت هستیم. این یعنی هرکس بگوید بی عدالتی نیست یا انتقاد از بی عدالتی و برخی نابسامانی ها درست نیست یقینا تعریفش اشتباه است. آنهایی که می گویند ما دیگر فقیر نداریم یا اخیرا شنیدم که یکی گفته بعد از هدفمندی یارانه ها دیگر هیچکس سر گرسنه به بالین نمی گذارد به نظرم این یا از وضعیت جامعه بی خبرست یا دارد اشتباه می گوید"

 وویس رکوردر همراهم ندارم نکته برداری هم نمی توانم بکنم. دارم جملات را مرور می کنم که یادم نرود و الآن که دارم یادداشت می کنم فقط به نظرم مضمونش به آن بحث های غرفه می خورد. همزمان دارم به انتقادات تند همین سالهای اخیر سیدنالقائد از وضعیت عدالت فکر می کنم.

"وضعیت عدالت مطلقا راضی کننده نیست" " بین این عدالتی که ما در جمهوری اسلامی محقق کرده ایم و آنچه مد نظر اسلام است فاصله بسیار است" "متاسفانه ما و امثال ما نتوانستیم سطح زندگی خود را در آن حدی که اسلام سفارش کرده نگه داریم" و این آسیب شناسی آخری شان از نظام اسلامی و مورد دوم بعد از بحث های اخلاقی و بحث اشرافیتی که گریبان مسئولین را گرفته بود.

ظاهرا وقتی در مسیر هستی هرچقدر بیشتر از قله حرف بزنی و بیشتر چشمت به قله باشد زودتر خواهی رسید. برخلاف یک عده که حتی از قله حرف زدن هم هراس دارند دائم باید خودت و جایگاهت را با جایگاهی که قرار بوده به آن برسی بسنجی تا یکوقت غافل نشوی از قصور ها و کم کاری ها و سهل انکاری ها. تمام تلاش های این چند ساله و صدور فرمان هشت ماده ای و مبارزه با فساد و اینها را هم به نظرم همین جوری باید دید.

یکی می پرسد پس آن روایتی که می گوید تا پیش از ظهور قائم ما هر پرچمی که به نام اسلام بخواهد تشکیل حکومت بدهد محکوم به شکست است و طاغوت است چه می گوید؟ این بحث نرسیدن به اهداف با این یکی نیست؟

"این روایتی که ذکر فرمودید در مورد تشکیل حکومت اول باید بحث سندی بشود و اختلاف نقل هایش. بعد هم می گوید هرکس ادعای حکومت قائم را کند و بگوید من می خواهم همان کاری که مهدی می خواهد انجام دهد را انجام دهم و من همانم یا من می توانم همان را انجام دهم محکوم به شکست است. این طاغوت است. حالا این چه ربطی دارد به اینکه یک طلبه مجاهد مبارزی وقتی فساد و بی عدالتی می بیند برای حاکم کردن اسلام قیام کند و بشود امام خمینی؟ آیا تلاش برای حاکم کردن اسلام و برقراری عدل و قسط و مبارزه با فساد در ایام غیبت جرم محسوب میشود؟این ها دوتا بحث است باهم نباید قاطی بشود"

این چند خط گزارشی است از حضور امروز علامه حکیمی در نمایشگاه کتاب. کتاب حکومت اسلامی قسمتی از جلد 9 کتاب با ارزش الحیات اثر علامه  است که با تلاش انتشارات الحیات در یک کتاب کوچک حدودا 300 صفحه ای بصورت مجزا چاپ شده و به نمایشگاه رسیده و در غرفه انتشارات دلیل ما در معرض دید عموم قرار گرفته است. کتاب حکومت اسلامی و ارائه ابعاد و مختصاتش را صرف نظر از پیش رو قرار دادن بسیاری از قله های فتح نشده باید یک مانیفست کامل دید از رونمایی اندیشه ناب تشیع و نسخه اش برای تشکیل حکومت. یک رجز خوانی تمام عیار برای تمامی کسانی که برای آینده انقلابها و آینده دنیا نقشه می کشند و نسخه ارائه می دهند با به قیاس گذاشتن اهداف و آرمانهای حکومت اسلامی با استناد به آیات و روایات و محکات اعتقادی مسلمانان یعنی قرآن و سنت با تمام مکتب های مادی و غیر مادی دیگر. یک نقشه راه برای تمامی کسانی که در راه قرار گرفته اند و دارند به قله ها فکر می کنند و یک نشانه گیری دقیق برای بنیانگذاری یک نظام اسلامی.


 

نوشته شده توسط وحید اشتری در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ساعت 22:59 موضوع | لینک ثابت


دغدغه های انقلاب غریب ترین مفهوم در رسانه های بی آرمان

خیلی وقت است بین این دعواهای مسخره اصحاب قدرت و پیاده نظام رسانه ای و سایتهای خبری شان به نظرم فقط تریبون مستضعفین و تحلیل اش از فتنه و فتنه گر و ساکت و عمار و فلسطین و قدس و عدالت و پیام هشت ماده ای و خانه نشینی و احمدی نژاد و دولت و عدالت و محرومیت و انحراف و خیلی چیزهای دیگر خواندنی است. متاسفانه با همت مسئولین چندوقتی است بخاطر انتقاد به رییس یک قوه که از بقیه رییس قوه تر است فیلتر شده و در اینجا قابل دسترسی است. این یادداشت هم برای همینجا نوشته شده است.


علمدار شدن رسانه های بی آرمان در فضای رسانه ای و تبدیل شدن رسانه ها به نمایندگان جناح های سیاسی به جای تریبون های مردم مهمترین مشکل این روزهای کشور است. انتخاباتی تر شدن فضا و کنار رفتن مردم و دغدغه ه‌یشان و جایگزین شدن این مسائل با اصلی ترین دعواهای جریان های سیاسی نتیجه اش دور افتادن مردم و احساس بی تفاوتی کردن نسبت به آنچه در میان جناح ها و جریان ها دارد رخ می دهد است. رسانه مستقل معنای خود را از دست داده و رسانه ها بازتاب تمایلات حزبی ازگان و نهادهای وابسته شان می باشند و مردم در نقش نظاره گرانی که دارند یک مشت دعوای سیاسی دلسرد کننده را نگاه می کنند که خود در این فیلم هیچ نقش مهمی ندارند.

از یک طرف بیداری اسلامی اوج گرفته و منطقه متحول شده و لزوم ارائه برنامه برای ارتباط مستمر با جریان های مردمی بیش از پیش احساس می شود. از طرفی مشکلات داخلی بروز کرده و تحریم ها و برخی گرانی ها و بالارفتن اجاره ها و درکنارش بروز فسادهای نسبتا بزرگ نیاز به حضور افرادی که روحیه جدی مبارزه با فساد دارند را مضاعف کرده و لزوم ارائه برنامه های منسجم جریان ها و جناح ها برای اصلاح و تحول و جلوگیری از فساد بیشتر شده و اینها همه همزمان می شود با جدی ترین دعواهای جریان ها که حالا کدامیک از دولت زودتر اخراج شده یا فلان عضو فلان جبهه که می خواهد هیئت رییس را کلا به زنان که تا حالا دو نفر بیشتر به مجلس راه پیدا نکرده اند بسپارد غلط کرده یا صحیح! بی حیایی بی پرده تر از گذشته به جان داخلی تر هایی افتاده که تا قبلش می گفتند ما به هم نزدیک تریم و مردم شاهدان بی تفاوتی که متعجب دارند به دعوای مدعیانی که بر سر رای شان دعوا می کنند نگاه می کنند.

سیاست زدگی گریبانگیر رسانه های بی آرمان همین اتفاقی است که برای دهها چی چی نیوز و چی چی آنلاین هایی افتاده که حاضرند از همین حالا در مورد اختلافاتشان سر رییس مجلس بعدی که هیج سر گزینه های ریاست جمهوری سال نود و دوشان هم باهم به بحث بنشینند و بخاطر فلان حرف به فلان مجمع یا فلان نامه دانشجویی به فلان عالم هزار بار یقه شان را برای خودشان و هم قبیله هایشان پاره کنند و ۵۰ هزار بار برای هم جوابیه و تکذیبیه صادر کنند ولی کک شان هم نگزد که بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری مصر کی رد صلاحیت شد عمر و موسی چطور همه را دور زد ما کجای کاریم یا بالاخره تکلیف زلف انقلاب خمینی که قرار بود با زلف انقلاب مصر گره بخورد به کجا می رسد؟ این فقط یک نمونه از خروارهایی است که بین دعواهای فرعی اصحاب رسانه گم شده و آرشیوها و تیترها و مصاحبه را که یک سری بزنی بهتر می شود دید دغدغه ها چیست و چه تفاوت فاحشی با دغدغه های آدمهای یک انقلاب بزرگ و یک بنیانگذار و یک رهبر بزرگتر دارد.

فضای رسانه ای آنقدر سخیف و روزمره شده که آب مترو هم خواب این کوتوله ها را آشفته نمی کند. عده ای هستند که همیشه حاضرند شبانه روزی برای آب گرفتگی هایی که هیچ تلفاتی نداشته بخندند و کاریکاتور بکشند و یک طرف تقصیر ساخت مترو از زمان خاتمی تا کنون و آب گرفتگی اش را به گردن شهردار تهران بیندازد و یک طرف به گردن دولت و همزمان گرد و غبار دوباره وارد استان های جنوب غربی بشود و زندگی مردم را تعطیل کند و کلی به تعداد بچه هایی که در این چندساله مشکل ریوی پیدا کرده اند افزوده شود. راستی اخبار چند روز پیش اعلام کرد با بارش شدید باران کلی از شهرهای خراسان و سیستان و بلوچستان را سیل برداشته با این حساب غرب کشور و مردمانش گرفتار گرد و غبار هستند و شرق کشور و مردمانش گرفتار سیل..

الآن بهترین فرصت است که تو دوباره به آرشیو سایت‌هایی که بخاطر تمرکز بیش از حد به پایتخت علمدار نقد صدا و سیما هستند سر بزنی و بسنجی معیار صداقتشان را در وزن بالای آب تهران و تسویه حساب هایشان باهم و با تمام وجود لمس کنی مظلومیت و غربت مشکلات غیر پایتخت نشینان را. کسی چه می داند شاید شهردار این شهرها هم اگر فکر ریاست جمهوری داشت اخبار مشکلاتشان در این رسانه ها بازتاب بیشتری می یافت و دعوا بر سرشان بیشتر می شد..

رسانه بی آرمان انتخابات مردمی ترین رکن حکومت اسلامی را یک سری دعواهای خاله زنکی تعبیر می کند و دانشگاه بی آرمان میسازد و نهایت دست آوردش اگر دانشگاه در آستانه انتخابات را از رخوت بیرون بیاورد و دانشگاه پرشور بسازد که نساخته می شود همین دانشجوهایی که تا گردن غرق پایداری و پافشاری و متحد و متفرق هستند و تا دلت بخواهد در جلسات عمومی و خصوصی شرکت می کنند تا تکلیف فتنه و قتنه گر و ساکت و منحرف و جن و جن گیر و فراماسون و رمال و صندلی خالی بذار برای امام زمان را روشن کنند ولی هیچ وقت قلبشان نه برای الخواجه بحرینی که ۷۰ روز است اعتصاب غذا کرده درد خواهد گرفت نه انتفاضه سوم پشت میله های زندان های رژیم صهیونیستی با اعتصاب غذای ۱۶۰۰ زندانی و احتمالا چندین شهید تا هفته بعد نظرشان را جلب خواهد کرد. نه دردغدغه ها و افکار روزمره و فعالیتهایشان ردپایی از این مسائل خواهی یافت. یا متوجه نمی شوند یا در آرشیوهای افکار و نوشته ها و وبلاگ هایشان آنقدر جا تنگ است که اعتراض به فلان مصاحبه فلان سیاستمدار و انتقاد به فلان خبر و موضع گیری علیه فلان شخصیت و دفاع از آن یکی شخصیت اصلا فرصت سرخاراندن نمی دهد. چه برسد به تجمع اعتراض آمیز در برابر سازمان ملل در حمایت از زندانیان در آستانه شهادت یا فعالیت های اینچنینی! مطالبات در این سطح و از این جنس از جریانات سیاسی که در این فضا دیگر خنده دار به نظر می رسد.

اینها همه یک سری مقدمه است برای اینکه انقلاب فرزندی نشود که بین یک سری مدعی که هر کدام دارند از یک طرف می کشندش از دست برود. نسبت دعواهای جناح ها و جبهه ها را با مسائل اصلی انقلاب که بسنجی نسبت دغدغه و اولویت های همه مدعیان ولایت مداری و انقلابی گری با انقلاب هم مشخص می شود. حتی نسبت خیلی ها با تعریف انقلابی که از آن دم می زنند و فتنه ای که علمدارش هستند و پایبندی به وحدتی که برایش گریبان چاک می کنند.

 


برچسب‌ها: رسانه بی آرمان, غربت انقلاب


 

نوشته شده توسط وحید اشتری در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:13 موضوع | لینک ثابت


پس از فاطمیه نوشت

الآن ظاهرا همه چیز تمام شده و مراسم تشییع در نهایت سکوت برگزار شده و همه دارند لباس مشکی هایشان را در می آورند. صدا و سیما نمادهای عزا را دارد جمع می کند و همه فکر می کنند داستان به پایان رسیده ولی ما میدانیم از امروز تازه تو میمانی و غصه حفظ امت واحده اسلامی و دیدن مصلحت های بزرگتر برای صدور انقلاب و سکوت و تلاش برای وحدت حتی با ظالمان و کلی زخم زبان از حامیان سابق خودت.

فاطمیه بیشتر از آنکه نماد مظلومیت باشد مهمترین تایید لازم بودن سکوت بجای حس انتقام گیری های تعصب آمیز برای از هم پاشیده نشدن امت اسلامی برای مبارزه با طاغوتی بزرگتر است. من هر وقت به استراتژی سکوت حضرت امیر(ع) در مواجهه با ظلم رفته فکر می کنم تنم میلرزد از خون دلی که پدر پیرمان از متجرها خورده و محبینی که احتمالا میخواسته اند بی خیال سیلی مادرشان نشوند و شعر می سراییده اند که می خواهند انتقام بگیرند و چه برچسب هایی که احتمالا حجتیه مسلک ها و خشک مغزها نثار بنیانگذار وحدت نکرده باشند به جرم کوتاه آمدن در برابر ظلم و قدرت طلبی و محافظه کاری و از این قبیل. خوشبینانه ترین رفتار در برابر عدم فهم خواسته ولی و آخرین استفتای صریح در رابطه با جایز نبودن هرگونه توهین به شخصیت های اهل سنت همین مراسم لعن خصوصی و عمومی بچه حزب اللهی ها و ولایتمدارها با ذکر اسم بعد از هیئت های سینه زنی بخصوص معروفترین مداحان تهران است که برای هزار جا به اسم ولایتمداری حاضرند یقه چاک کنند به جز این موارد.


مهم تر از نوشت: هرگونه برداشت انتخاباتی از متن بالا ممنوع است. نگارنده نظر خود را در مورد متحدین و متفین جنگ انتخاباتی کنونی و ابعاد وحدت و ابعاد خالص سازی بارها اعلام کرده است. این چند خط صرفا در دلی است برای مظلوم بودن مقوله وحدت شیعه و سنی و پر رنگ تر شدنش در ایام فاطمیه.


 

نوشته شده توسط وحید اشتری در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت


انحرافی ترین جریان موجود در فضای سیاسی کشور هنوز همان یکی است

یکم. در مراسم 14 خرداد که مقام معظم رهبری شاخصه های انحراف از انقلاب و خط امام را ارائه دادند صرف نظر از برخی مباحث یکی از شاخص ها و مصادیقی که اظهار کردند به نظر پر از کنایه و ابهام بود و بیشتر از بقیه جلب نظر می کرد. آنجا که در مورد عقل گرایی گفتند و اینکه امام عقل گرا به معنای رایج و مثلا به این معنا که به اسم عقل گرایی در مقابل آمریکا و دشمن کرنش کنیم و بگوییم حالا فعلا بنابر شرایط باید با اینها کنار آمد نبود.  ایشان اضافه کردند اتفاقا «امام درست در نقطه مقابل آن کسانی بود که خیال می کردند و می کنند که عقل اقتضا می کند انسان گاهی در برابر دشمن کوتاه بیاید» و اینکه «عقلانیت امام و آن خرد پخته قوام یافته این مرد الهی او را به این نتیجه رساند که در برابر دشمن کمترین انعطاف کمترین عقب نشینی یا کمترین نرمش به پیشروی دشمن می انجامد» بعد چنان که گویی داشتند یک جریان منحرفی را در کشور مخاطب قرار می دادند  گفتند: «اگر کسی بخواهد یا جریانی بخواهد به نام عقل گرایی از ارزش های اسلامی و انقلابی عدول کند این انحراف است اگر کسی بخواهد بوسیله عقل گرایی، بی تقوایی به خرج بدهد در برابر دشمن وابستگی بوجود بیاورد این انحراف وخیانت است.»

این هشدار در مورد راه اندازی یک جریان این چنینی برای تحریف امام و تعامل با امریکا که شدیدا بوی پیش گویی می داد چندین بار دیگر تکرار شد از جمله در کرمانشاه که دوباره در سخنانی با این مضمون گفتند که بخاطر ایستادگی سی و چند ساله جنازه آمریکا با بحران های اقتصادی و قضایای منطقه رو به احتضار شده و در این شرایط هر سخنی یا اقدامی که ذره ای بوی عقب نشینی و کوتاه آمدن در برابر مستکبران را بدهد چون موجب جان گرفتن دوباره این جنازه خواهد شد خیانت است.

 

دوم. احمدی نژاد سال گذشته پیش از سفر به نیویورک به طرز عجیبی در داخل تحت فشار و هجمه بی سابقه قرار گرفت به این بهانه که ظاهرا مصداق جریان مورد اشاره رهبری در سخنرانی های متعدد بوده است و قرار است برود در سازمان ملل و همه چیز را زیر پا بگذارد و طرح کوتاه آمدن در برابر آمریکا و تعامل با شیطان بزرگ را کلید بزند. محاکمه به خاطر جرم انجام نشده شروع شد و سیل مصاحبه‌های دانشجویی و مصاحبه با شخصیت ها در راستای محکوم کردن اقدام انجام نشده دولت. این را که چنین همسویی رسانه های داخلی با رسانه های خارجی در تخریب رییس جمهور ام القرای جهان اسلام قبل از چنین سفر مهمی با کدام تحلیل از منافع ملی و با کدام هزینه فایده و تبعیت از رهبری صورت می گرفت خدا می داند اما مصاحبه ها و سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل یکبار دیگر سیلی انقلاب را به رخ تمام مستکبرین نشاند و بی تعارف  از غرور آمیزترین و افتخار برانگیزترین  سفرهای رسمی به سازمان ملل بود.


سوم. آقای هاشمی چند روز پیش مصاحبه‌ای کرد و رسما رابطه با آمریکا و تعامل با مستکبرین و لزوم سازش و عوام گرایانه خواندن تفسیر مشهور از شعار «نه شرقی نه غربی» و تحریف گفتمان امام  را کلید زد و می‌توان گفت هیچ حرف جدیدی نزد. بازتاب این اظهارات در رسانه های دنیا هم به دلیل ارزش خبری این سخنان از دهان یکی از پرسابقه ترین شخصیت های سیاسی جمهوری اسلامی بود و یک چنین عقب نشینی آشکاری و به تعبیر مقام معظم رهبری یک چنین خیانت علنی در یک چنین موقعیت حساسی برای تنفس مصنوعی دادن به مستکبرین و گرنه این دست نظرات جزء بی ارزش ترین حرفهایی است که آقای هاشمی در طول عمر سیاسی اش زده بود. جدید نیست چون آقای هاشمی یک شخصیت سیاسی است با یک کارنامه چندین ساله مشخص با نگاه خاص خودش در حوزه عدالت، نگاهش به توسعه، یک تعریف از فقر، یک تعریف از انقلاب، یک تعریف از فرهنگ لیبرالی که اکثریت متولیان دولتش یا الان مفتخر به حمایت از بهائیان و همجنس بازها شده اند یا فتنه کرده اند یا دارند در بی بی سی انقلاب را تفسیر می کنند، یک نگاه در عرصه سیاست خارجی، یک نگاه به آل سعود، یک نگاه به کدخدای سابق نظام بین الملل، یک نگاه در ولایت مداری، یک نگاه به چپ و راست، یک نگاه به فتنه، یک نگاه در نامه نوشتن‌های مکرر و...

 

چهارم. با یک نگاه منصفانه به فضای سیاسی کشور و البته با آنچه در فضای جاری رخ می دهد و با کنار گذاشتن منابع آگاه و تحلیل گران مطلع از پشت پرده و نقل قول‌های جلسات خصوصی و تنها با مقایسه شاخص‌های ارائه شده توسط مقام معظم رهبری، به نظر می‌رسد تا اینجا فاسدترین جریان سیاسی و به تعبیر رهبری، خائن به انقلاب در شرایط حساس کنونی و پدرجد تمام جریان های انحرافی شخص آقای هاشمی است. اینکه این مصاحبه کلید راه‌اندازی موجی است که رهبری هشدارش را داده بود یا این موج اجازه بروز در فضای رسانه ای را نخواهد پیدا کرد یا چه کسانی از این نگاه حمایت خواهند کردهم بماند برای بعد.

در مسائل مربوط به جن گیری و علوم غریبه و صندلی خالی برای امام زمان و جلسات خصوصی و محفلی و شنیده شده های فلان سایت خاله زنک نیوز و بهمان ویژه نامه و بولتن و اینها هم برای یک بررسی جامع نیاز به متخصص در علوم غریبه هست که نگارنده در اینگونه امور تخصصی ندارد.


تذکر مهم: انحرافات بزرگ یک شخص هیچ گاه باعث تبرئه یک شخص دیگر و انحرافات و اشتباهات خود و اطرافیانش نخواهد شد.


تذکر مهم تر: علی رغم اینکه احمدی نژاد و نگاه کلانش در حوزه سیاست خارجی مبتنی بر بازگشت گفتمان امام در فضای بین الملل بوده و روح استکبارستیزی انقلاب را برگرداند و مورد تایید رهبری بوده است در همین مساله آمریکا یکی دوباری در همان دورانی که معجزه هزاره سوم بود و مالک اشترعلی و به قول اقای مصباح امام زمان داشت برایش دعا می کرد اشتباهاتی کرد که به قدرکافی از جریان اصیل انقلاب مورد نقد قرار گرفت. اینجا بحث رفتار کلی است و گرنه یک غلط را هرکس بکند غلط است و آمریکا هم کماکان هیچ غلطی نمی تواند بکند.



 

نوشته شده توسط وحید اشتری در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت


" onmouseup=this.select() dir="ltr">

آپلود عكس

آپلود عكس