انتخاباتي نوشت 1 :

خيلي به صريح نويسي اعتقاد دارم. در فضايي كه خيلي به صلاح نيست خيلي از حرفها را با صراحت زدن و همه در پس پرده و با كنايه و ايما و اشاره مي نويسند و تحليل هاي جلسات خصوصي شان با تحليل هاي جلسات عمومي شان متفاوت است در اين وبلاگ فكستني ابايي نداشته ام از اينكه از اشتباهات و انحرافات آدم هاي مختلف از شاخص ترين چهره ها و استاد اخلاق ها با اسم و مصداق بنويسم و الآن هم خيلي خوشحالم براي انجام تكليف.(اين بخاطر انتقادات دلسوزانه اين چند وقت دوستان)

صريح تر از اين هم نمي شود نوشت كه درباره انتخابات به شدت به وحدت معتقدم و به اغماض و كنار آمدن از برخي اختلاف سليقه ها. البته فتنه را مسئله فرعي مي دانم و يك رويداد. مهمتر از فتنه ريشه هاي بوجود آورنده فتنه هستند كه مسئله اصلي هستند و خط قرمز. اشرافيت، عدم ساده زيستي، روحيه سازشكاري در سياست خارجي، معامله گري، دلبستگي به دنيا و امثال اينها كه هركس دم از وحدت زد قبل از پرسش از اينكه خط قرمز شما براي وحدت با ساكتين فتنه چيست به نظرم بايد پرسيد خط قرمز شما براي وحدت با كساني كه اين شاخص ها را ندارند چيست. لذا اصلي شدن سوال اول در فضاي رسانه اي را هم اشتباه در نوع نگاه و هم ناشي از اصلي فرعي نكردن مسائل مي دانم. نبود اين شاخص ها عمارهاي دوران اصلاحات را كه خيلي از عمارهاي الآن بيشتر فحش مي خوردند تبديل كرد به ساكتين فتنه 88و ملتزم نبودن همين الآنش هم همين عمارها را هم شك ندارم كه تبديل خواهد كرد به فتنه گران و ساكتين فتنه بعدي. لذا بايد ريشه اي برخورد كرد با فتنه و با ساكت فتنه و جلوگيري كرد از فتنه گر شدن و ساكت شدن عمارهاي كنوني بخاطر زندگي هاي اشرافي و دلبستگي به دنيا. لذا وقتي دوستان اذعان مي كنند مجلس سابق مجلس آقاي لاريجاني بود و هرچه را آقاي لاريجاني ازش دفاع مي كرد راي مي آورد هر استيضاحي كه ايشان مخالفش بود راي نياورد هر وقفي كه آقاي لاريجاني سكوت كرد راي آورد و بعد سهم دادن به امثال ايشان وراي دادن به ليست جبهه متحد را مثل بازي موش و گربه مي دانم. راي ليستي و وجود حتي يكي دو تا گزينه در يك ليست يعني دوباره راي بدهيم به كساني كه عليه اقدامشان در ماجراي وقف و دانشجوي پولي و امثالهم رفتيم تحصن كرديم. يعني راي بدهيم بروند دوباره داخل دوباره تصويب كنند دوباره برويم تجمع كنيم هي ما راي بدهيم بروند داخل بعد آنها راي بدهند تصويب كنند بعد دوباره ما برويم تجمع كنيم. لذا قطعا ليستي راي نخواهم داد.


 

انتخاباتي نوشت 2:

يك جرياني بود كه احمدي نژاد را معجزه هزاره سوم مي دانست و به وكيل الدوله بودن افتخار مي كرد و يك تحليلي داشت از فضاي سياسي كشور. يك تحليلي از تقسيم دوگانه نيروهاي فعال سياسي به بازي كنندگان در زمين هاشمي و بازي كنندگان در زمين آقا. يك تحليل داشت از فتنه و ساكتين فتنه. يك برخوردي داشت با منتقدهايي امثال عماد افروغ و سيد مهدي شجاعي و رضا اميرخاني و ... يك تعريفي و پايبندي داشت به آزادي و آزادانديشي. يك نگاهي و يك سكوتي داشت به برخي انحرافات و مفاسد دولت از همان سال 84. يك ماله اي به دست داشت براي ماله كشي برخي اشتباهات دولت عدالت محور و يك كوله باري از برچسب براي پياده كردن هر منتقدي از كشتي انقلاب با عنوان ضديت با ولي فقيه. مدتي به بهانه خاكريز بودن دولت مدتي به بهانه اصلي فرعي كردن مدتي به بهانه انجام تكليف و مدتي باعنوان ولايت مداري.

 بعد از خانه نشيني هم با يك لولويي مواجه شد به نام جريان انحرافي. بعد هم از دستپاچگي كلي بحث فلسفي كه حالا احمدي نژاد همان جريان انحرافي است يا دكتر از مهندس جداست يا مهندس پشت پرده دكتر است يا بالعكس. الآن هم اين بزرگواران جمع اند در محفلي به نام جبهه پايداري. نظرشان و شخصيت هايشان خيلي محترم اند. اين ها در خيلي از موارد خيلي به خيلي از خيلي جاها از انقلاب نزديك اند در برخي موارد هم خيلي خيلي خيلي دورند. تحليل و اين نوع نگاه را از همان ابتدا نمي پسنديده ام. نه فضاي شخصيت ها و دغدغه ها و اولويت هاي ذهني شان را خيلي آرمانخواهاهنه و عدالت خواهانه مي دانستم نه سطح زندگي تك تك افرادشان نسبتي با آرمان خواهي متصور در ذهنم داشته است و نه حتي آن روزهايي كه اينها به وكيل الدوله بودن افتخار مي كردند نسبتي بين اينها و مواضع و سوم تير و احمدي نژاد مي توانستم پيدا كنم. الان هم شرط و شروط گذاشتن ها و بحث هاي خالص سازي يا عدم خالص سازي و تعريف وحدت و محاكمه ديگران توسط اين جبهه ك خنده دار مي پندارم ولاغير. ولي خب اگر بايد با اغماض به خيلي ها براي تكميل كردن 30 نفر راي داد به خيلي ها از اين جبهه هم كه به خيلي از حرفهاي ما ولو با اشتباهاتشان نزديك ترند مي شود راي داد.

 

انتخاباتي نوشت 3:

تا اينجا شد يك چيزي به اسم همان جريان سوم. همان سوم تير همان نه به انتخاباتي ليستي دادن. همان نه به نمايندگي هاي غير مجاز به اسم آرمانخواهي و سوم تير. همان نه به اصول گرايي و اصلاح طلبي و بازي با الفاظ همان حرف سيدناالقائد در مورد اينكه تكليف شرعي را بايد به حجت رسيد و اول انسان خودش بايد برود بررسي كند و كلي از اين حرفها. همين موضع خواندني آقاي مصباح +++. بر خلاف برخي از بزرگواران نيز الزاما جداشدن نيروهاي انقلاب و عمارهاي فتنه سابق از يكديگر را نااميد كننده نمي دانم. ادبيات وبلاگ نويس ها فعالان دانشجويي سايتها و شخصيت هايي كه يك روز باهم در يك جبهه بودند اينجوري كم كم تفاوتهايش باهم روشن مي شود. التزام به آزاد انديشي در برخورد با مخالف ها(يك نمونه اش در مساله افروغ و نوع نگاه دو جبهه و سايت هايشان) التزام به عدالت خواهي و خط قرمز داشتن با غير عدالت خواهان جبهه خودي، التزام به رهنمودهاي رهبري نه زماني كه نظرش با ما يكي است بلكه در شرايطي كه به تحليلي مي رسيم و يقين مي كنيم درست پنداشته ايم و رهبري دارد اشتباه مي كند انوقت ساكت شدن و بدون چون و چرا تبعيت كردن و در تاييدش مطلب نوشتن و حتي خود را به كوچه چپ زدن و به زور حرف رهبري را در قد و قواره عمل خلاف خودمان ندوختن و سر و ته اش را نزدن و خيي از چيزهاي ديگر كه الآن تازه دارد اختلاف هايش روشن مي شود. مثلا اين وبلاگ ها(دو اسلام و آرمان خواهي) و فضاهايشان لذت بخش بودن خواندن مطالب و نوع نگاهشان تازه دارد تفاوتش مشخص مي شود با وبلاگ هايي كه رسما پياده نظام يك جبهه سياسي شده اند و مهمترين وظيفه شان در رابطه با آرمانوخواهي فحاشي به آن يكي جبهه رقيب و ادبيات خجالت آور سياست زده است. البته اين نگاه خوشبينانه به روشن شدن اختلافات با دو تا ليست دادن اصولگراها و تقسيم پتانسيل دانشگاه و بدنه اجتماعي به دوشقه تفاوت مي كند. اين دومي را قطعا هموار كردن مسير براي تقديم مجلس به رقباي اين اصولگراها براي به قدرت رسيدن مي دانم.(دانسته يا نادانسته)



 

نوشته شده توسط وحید اشتری در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ساعت 13:57 موضوع | لینک ثابت